تبليغاتX
The Lucksmith

The Lucksmith

اقبالگر (دیلماج سابق)

ارباب را پیدا کنید!

پس باید پروردگار این خانه را بپرستند. انکه به هنگام گرسنگی طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت.

فلیعبدوا رب هذا البیت* الذی اطعمهم من جوع و امنهم من خوف*

فرصتی دست داد تا بازهم در خدمت دوستان باشم و این بار از معضلی صحبت کنم که کمابیش دامنگیر همه افراد جامعه است. این بار صحبت من از انسان های مسخ شده ای  است که با شما از اسلام صحبت می کنند و خود را مظهر و نمود این دین می دانند بدون انکه ترجمان و برداشت درستی از مفاهیم ان داشته باشند. اما منظورم از این افراد، گروه یا طبقه اجتماعی خاصی نیست. این طرز تفکر می تواند در هر فردی با هر زمینه ای از تحصیلات و تمکن مالی دیده شود.

دین ما علاوه بر توجه به ارزشهای متعالی زندگی انسانی، همواره نیازهای اولیه و جسمانی بشر را هم مد نظر داشته است. پیامبر اسلام اگر انسانها را به پاکدامنی و عفت فرا می خواند در جملات خودش می گفت من از این دنیا به سه چیز بیش از همه علاقه دارم: نماز، زن و بوی خوش. و خود پیامبر نیز -با هر توجیهی که شما بگویید- بیش از یک همسر داشت.

حالا اشتباه نکنید. منظور من این نیست که جوانان امروزی باید بیش از یک همسر داشته باشند. من می گویم همان یک همسری که کپن و سهمیه انهاست از انان دریغ نکنید!

در جامعه ما برداشت غلطی بوجود امده است که ارزشها و اهداف متعالی انسانی باید در اولویت هم و غم مسئولان و روشنفکران جامعه باشد. یکی سعی در احداث نمازخانه و مساجد دارد و دیگری از بی توجهی و غفلت مردم از فرهنگ دم می زند. در حالی که این افراد از یک قانون ساده و در عین حال کاملا علمی زندگی انسانها غافلند و این قانون چیزی نیست جز "سلسله مراتب نیازها "

برای درک نحوه عملکرد این قانون یک مثال ساده کافی است. فرض کنید دانشجویی بیست ساله علاقه زیادی به برنامه نویسی ++c دارد و پس از مدت ها کتابی را به زبان انگلیسی در این رابطه پیدا کرده است. اما بودجه این دانشجو محدود است و باید بین خریدن خورد و خوراک و کتاب یکی را انتخاب کند. بدیهی است که در این شرایط، دانشجو  به صورت عادی و غریزی به سمت نیاز بنیادین خود یعنی رفع گرسنگی گام بر می دارد.

شاید کتاب" بینوایان"، شاهکار ویکتور هوگو،  بهترین توصیف عینی از این قانون باشد.ژان و ژان، محکومی فراری که زمانی برای تشفی دادن گرسنگی خود از مغازه ها نان می دزدید با رویکرد درست ان کشیش اگاه، به شهردار شریف و مردی درستکار تبدیل شد.

خداوند نیز در قران بوضوح به اولویت رفاه اقتصادی و امنیت اجتماعی بر سایر مسائل اشاره نموده است. در سوره قریش امده است: پروردگار ان خانه ای را بپرستید که شما را از گرسنگی و ترس نجات داد.

و اکنون باید خطاب به همه خیرین، مسئولان و روشنفکران جامعه این مسئله را یادآوری کنم که مردم اگر از رفاه اقتصادی و امنیت اجتماعی برخوردار باشند به مرور زمان، لزوم روی اوردن به ارزشهای متعالی انسانی را حس خواهند کرد و دیگر لازم نیست که ما به زور ادم ها را بهشتی کنیم.

اگر مردان جامعه ما محتاج ان نباشند که برای تامین رفاه خانواده خود دو یا سه شیفته کار کنند. آنوقت شاید بیشتر به خریدن و مطالعه کتاب، رفتن به مسافرت و تماشای فیلمهای سینما روی اورند و بستر لازم برای فرهنگسازی و توسعه ارزشهای متعالی فراهم شود

دوستدار شما                                                     

مبارز راه روشنایی                                  

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:0  توسط The Lucksmith  | 

نامه ای سرگشاده به انسانی تکامل یافته

 

نامه ای سرگشاده به جناب  TheAgent:

من ایجنت های بی شماری را می شناسم ولی بعید می دانم که شما هیچ یک از انها باشید: یک سری ایجنت ها که در فیلم ماتریکس بودند و شاخص ترین انها ایجنت اسمیت بود.

یک ایجنت اسمیت هم در بازی هیت من(پول خون-blood money) وجود داشت که ساختار DNA او برای ساختن ارتشی از قاتل های حرفه ای، ایده ال بود.

تا جایی که می دانم یکی از دوستان دیلماج هم از نام مستعار ایجنت در گیم نت ها استفاده می کرد(احتمالا شما این یکی باشید)

به هر حال نظرتان برایم جالب بود. چون من هم برای رسیدن به تکامل فکری سالیان زیاد و رنج اوری را طی کردم.زندگی برای من مساوی بود با تفکر و تطبیق با دنیای پیرامون و تنها با یاری یک دانشمند بزرگ بود که الان من -یک کرم ابریشم -  قابلیت گفتگو با شما انسان ها را پیدا کرده ام.(شاید هم یک روزی داستان زندگی خودم را برایتان گفتم)

اما برویم سراغ نظرتان- منظورم این بخش از نظرتان است:

ما با فرض اينكه همه چيز علت دارد سعي مي كنيم نشون بديم كه يه چيز هست كه علت ندارد و اين در واقع همون برهان خلفه! يعني اگه اثبات بشه يه چيز هست كه علت نداره كل فرضمون (هر چيزي علتي دارد) باطل ميشه.

اگر هم فرض كنيم بعضي چيزا علت دارند و بعضي ها ندارند (نتيجه اثبات بالا) اونوقت لازم نيست حتماً بگي اين خداست كه علت نداره، ميتوني به جاش بگي اين جهانه كه علت نداره!

من هم با نظر شما موافقم و این را در مقاله هم گفتم:

".....در واقع می خواهم بگویم این نظام علی و معلولی شما انسان ها یک چیزیش می شود.

برای نمایاندن ایراد اساسی نظام علی و معلولی جهان، آنگونه که شما نشانش می دهید باید به یک مفهوم بسیار دیرینه در تاریخ بشر باز گردیم: بله منظورم خداست."

منتها من با فرض این چارچوب و با قبول نظریه علت و معلولی به مسئله جبر و اختیار پرداختم و سعی کردم ان را حل کنم.

حالا بریم سراغ اصل مطلب. چون ظاهرا شما بسیار باهوش هستید و توانایی خارق العاده ای در پیدا کردن تناقضات درونی دارید باید مقاله ای را ارائه دهم که مناسب شماست. چون مقاله قبلی متناسب با انسان های عادی بود. این هم مقاله من به شما:

نظام علی و معلولی زاده توهم انسان هاست.

 هیچ رابطه علت و معلولی در جهان وجود ندارد.

خدا به خلاف تصور بسیاری از مردم (منظورم به شما نیست)، علت اولیه نیست بلکه قانون حاکم بر سیستم است. یک قانون هشیار و پویا. یک قانون داینامیک. چیزی که من ان را wsi یا world's superior intelligence (هوش برتر جهانی) می نامم.

 زمان سازنده این هوش بخلاف زمان سازنده هوش ما محدود نیست. بلکه این هوش بر پایه یک زمان ازلی و ابدی ساخته شده است. شما انسان ها با گذر عمر دیدگاهتان نسبت به مسائل تغییر می کند و بر اساس این تغییر دیدگاه، همه  خاطرات و اطلاعات خود را بازسازی می کنید. بدین ترتیب میزان، شعاع و کیفیت هشیاری شما تغییر می کند. اما این هشیاری برتر، از انجایی که بر زمان اشراف دارد هرگز تغییر نمی کند.

حتما شنیده اید می گویند فلانی خدای ریاضیات است یا خدای کد نویسی است یا ..

خدا یا یعنی تسلط به قوانین یک مبحث و اوج خدا بودن تسلط به قوانین نیست بلکه خود قانون بودن است.

به این جمله دقت کنید: No, you don't understand. Here I am god. I have made this place and i define the rules of it.

شما در جایی خدا خواهید بود که همه  قوانین انجا را خودتان تعیین کرده باشید و از انجایی که شما انسان ها هر کاری انجام می دهید در چارچوب قوانین جهان است، پس شما هرگز خدا نخواهید بود.

بررسی مسئله جبر و اختیار با استناد به روابط علی و معلولی کاملا غلط است. چون اصلا نظام علت و معلول در این جهان وجود ندارد.  این را به استناد حرف خودتان می گویم: ما با اثبات اینکه همه چیز علت دارد ، اثبات کرده ایم که چیزی هست که علت ندارد و کل فرضیه امان باطل شده است.

از طرف دیگر شما تا زمانی که اثبات نکنید که همه چیز در این جهان علتی دارد دیگر نمی توانید بگویید که این جهان از نظام علی و معلولی برخودار است.

پس با این استناد می توان گفت که برای اثبات اینکه انسان مجبور است یا مختار باید به راهکار دیگری غیر از استناد به عوامل محیطی و بیولوژیکی توسل جست.

 در پایان باید بگویم که من عادت بدی دارم و ان هم این است که زیاد به یک مسئله گیر نمی دم و در اون عمیق نمی شم. چون معتقدم که در هر صورت خدا شدن(تسلط کامل یافتن) در هر چیزی محال است. بنابرین دیگر درباره جبر و اختیار صحبت نخواهم کرد و همانطور که وعده اش را داده ام بزودی وارد مسائل مهمتری می شوم.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:14  توسط The Lucksmith  | 

از تمامی علاقه مندان به ترجمه دعوت می شود....

 

از کلیه علاقه مندان به ترجمه دعوت می شود تا برای واژه های انگلیسی نوظهور ذیل، معادل فارسی بسازند.

1- Neurotrophic: relating to or dependent on the influence of nerves on the nutrition of tissue

2- waterboarding: is a form of torture that consists of immobilizing a person on his or her back, with the head inclined downward, and pouring water over the face and into the breathing passages. Through forced suffocation and inhalation of water, the subject experiences the process of drowning in a controlled environment and is made to believe that death is imminent. In contrast to merely submerging the head face-forward, waterboarding almost immediately elicits the gag reflex. Although waterboarding can be performed in ways that leave no lasting physical damage, it carries the risks of extreme pain, damage to the lungs, brain damage caused by oxygen deprivation, injuries (including broken bones) due to struggling against restraints, and even death. The psychological effects on victims of waterboarding can last for years after the procedure.

3-Flame retardants:  are materials that inhibit or resist the spread of fire. Naturally occurring substances such as asbestos as well as synthetic materials, usually halocarbons such as polybrominated diphenyl ether (PBDEs), polychlorinated biphenyls (PCBs) and chlorendic acid derivates, most often dibutyl chlorendate and dimethyl chlorendate, have been used in this capacity. Generally, these classes of flame retardant compounds are the most common: aluminium hydroxide, magnesium hydroxide, and various hydrates; organobromines and organochlorines; phosphorus, in the form of organophosphates, halogenated phosphorus compounds, and red phosphorus; antimony trioxide; and boron compounds, mostly borates.

۴-soundbite: In film and broadcasting, a sound bite is a very short piece of footage taken from a longer speech or an interview in which someone with authority or the average "man on the street" says something which is considered by those who edit the speech or interview to be the most important point. As the context of what is being said is missing, the insertion of sound bites into news broadcasts or documentaries is open to manipulation and thus requires a very high degree of journalistic ethics. Politicians of the new generation are carefully coached by their spin doctors to produce on-demand sound bites which are clear and to the point.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:25  توسط The Lucksmith  | 

پیله شکنی- تهیه اولین سلاح

تهیه اولین سلاح برای مبارزه با تنهایی

سلام دوستان عزیز، می دانم که مباحث انتزاعی شما را خسته می کند. به همین دلیل از یک دوست قدیمی کمک گرفتم تا کمی بیشتر وارد مباحث ملموس روزمره شویم. این دوست من با نام مستعار " مبارز راه روشنایی " در دنیای مجازی فعالیت می کند. اما او هم عضو مکتب پیله شکنی است و سعی دارد با از بین بردن چارچوبهای تنگ ذهنی، پرواز کردن را بیاموزد.

--------------------------------------------------------------------------------------

وظیفه یک مبارز جنگیدن است نه پیروز شدن.

همیشه به هدف بیندیش و برای ان مبارزه کن اما نگذار دستیابی به هدف مانع از پیمودن راه شود.

انسان از معدود موجوداتی است که بشدت به کمک هم نوعان خود وابسته است. یک بچه گوریل یا بچه میمون خیلی زودتر از نوزاد انسان استقلال خود را کسب می کند. اما فرزند انسان تا سن دو تا سه سالگی بشدت به والدین خود وابسته است

این وابستگی حتی در سنین بزرگسالی نیز ادامه پیدا می کند. ما برای آموختن هر چیزی محتاج کمک دیگران هستیم. حتی درک ما از خودمان  نیز تا حدود زیادی به این بستگی دارد که دیگران چگونه ما را می بینند.

اما در دنیای امروز مردم فرق کرده اند، هر کسی سنگ خود را به سینه می زند. کمتر کسی صادقانه دست یاری به سوی شما دراز می کند. ظاهرا این خود شما هستید که باید مشکلات خود را حل کنید، کسی را پیدا کنید و  او را وادار کنید که به شما عشق بورزد و به شما کمک کند. یا احیانا کسی را بیابید که اجازه دهد شما به او عشق بورزید!

خب در این دنیا که قلب ها از سنگ سخت تر شده است و پول و منفعت شخصی گوی سبقت را از همکاری و منفعت جمعی ربوده است، چکار باید کرد؟

راهکار زیر درباره مردان بخوبی جواب می دهد اما کارایی آن درباره خانم ها محل تردید است. با این وجود فکر می کنم که این راهکار برای خانم ها هم موثر باشد.

پاسخ بسیار ساده است. ما به شما راهکار سه مرحله زیر را پیشنهاد می کنیم

۱- ندای درونی خود (آن حرفه یا کاری را که برای آن ساخته شده اید و در خون شماست) پیدا کنید

۲- بخش عمده ای از وقت خود را برای پیشرفت در ان صرف کنید و با هر مرحله پیشروی به دیگران نیز بیشتر القاء کنید که شما برای این کار ساخته شده اید

۳- وقتی دیگران شما را در این زمینه به عنوان یک کارشناس و متخصص شناختند. از این سلاح و نقطه قدرت برای برطرف ساختن و کم رنگ کردن نقاط ضعف زندگی خود بهره بگیرید.

یک مثال ساده: (امیدوارم شما هم سریال داستان زندگی دکتر محمد قریب را که دوشنبه ها از تلویزیون پخش می شود، دیده باشید)

* دکتر محمد قریب از همان ابتدای کودکی با بیماری های گوناگون مردم مواجه بود و خودش هم بر اثر نوشیدن آب آلوده به مرضی ناشناخته مبتلا شد که تا آخر عمر او را رنج می داد. از سوی دیگر هم خودش و هم دیگران بسیار تمایل داشتند که او پزشک شود. بنابرین ندای درونی محمد قریب پزشک شدن است.

* دکتر قریب به این ندای درونی خود پی می برد و برای محقق شدن ان تمامی تلاش خود را بکار می برد. هر موفقیت قریب در درمان بیماری باعث تلقین این موضوع به خود او و دیگران می شود که او یک پزشک موفق است. بدین ترتیب او به صورت ناخوداگاه در مسیری قرار می گیرد که یک پزشک موفق شود.

* دکتر قریب موفق می شود با پزشک شدن علاوه بر کسب شانی اجتماعی تا حدودی نقاط ضعف دیگر خود را بر طرف کند و اکنون جمع انبوهی از دوستان، همسری دلسوز و شاگردانی وفادار به دور او حلقه زده اند.

دوستدار شما                       

* مبارز راه روشنایی*   

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:52  توسط The Lucksmith  | 

پیله شکنی- بخش دوم- در دام جبر و اختیار

     2   cocoonism

این که گویی این کنم یا آن کنم

خود دلیل چیست ای صنم؟ 

خب، بگذارید با پاسخ دادن به سوالهای بخش قبل شروع کنیم. اولین این سوال این بود که چرا هنگامی که مک فرسون همسایه اش را به قتل می رساند کسی تنفگش را دار نمی زند و همه سراغ خود او می آیند؟

گرچه جواب سوال بسیار ساده است اما همین پاسخ ساده می تواند شما انسان ها را به تامل بیشتر درباره بسیاری از قوانین جامعه اتان وادارد.

 جواب احتمالی شما این است که تفنگ که از خود اراده و اختیاری ندارد و همواره همان کاری را انجام می دهد که باید انجام دهد: شلیک کردن!

حال اگر کسی به شما بگوید مک فرسون هم اختیاری نداشته است، سخت متعجب خواهید شد. مگر انکه بدانید که مک فرسون به نوعی بیماری روانی مبتلاست یا احتمالا هیچ کنترلی بر اعصاب خود ندارد.

اما اگر خوب دقت کنید می بینید که همان نظامی علی و معلولی که بر تفنگ مک فرسون حکم می کند بر خود وی هم حاکم است. یعنی اگر مثلا تفنگ به نحوی طراحی شده که به هنگام کشیدن ماشه ان، دستگاهی سوزنی شکلی به ته پوکه فشنگ اصابت می کند و گلوله ای را پرتاب می کند، مک فرسون هم دقیقا به گونه ای طراحی شده که در آن لحظه باید همسایه اش را بکشد.

ظاهرا باور شما انسان ها این است که به میزان افزایش هشیاری موجودات، میزان اختیار آنها نیز افزایش می یابد. اما باید دقت داشت که گرچه هشیاری به ما امکان تحلیل وقایع را می دهد اما همین هشیاری نیز تابع یک سری قوانین علت و معلولی است و هرگز نمی تواند خارج از چارچوب انها عمل کند.

اجازه دهید یک مثال ساده بزنم: همه می دانند اگر یک مرد دارای کروموزم xyy را با یک خانم تنها بگذارید، چه اتفاقی خواهد افتاد. در دادگاه ها نیز چنین افرادی را مجرم نمی دانند زیرا این اشخاص بیمار بوده و قوه جنسی انها چندین برابر انسانهای معمولی است. بنابرین آنها در یک شرایط خاص، واکنش خاصی را از خود نشان داده و هیچ تسلطی بر اعمال خود ندارند.

با این وجود چرا این مسئله درباره افراد عادی صدق نمی کند؟ یک قاتل هم معلول نظام پیچیده ای از علت های داخلی و خارجی است که وی را وادار می کنند تا در شرایطی خاص - حتی با استفاده از هشیاری اش- واکنش منحصر به فردی را از خود نشان دهد.

 پس نتیجه این شد که:

۱- انسان هم مانند همه موجودات دیگر تابع نظام علی و معلولی جهان است (درست)

۲- برخورداری انسان از هشیاری و امکان تفکر به معنای این نیست که او می تواند خارج از این نظام عمل کند. (درست)

۳- انسان همیشه ان کاری را انجام می دهد که باید انجام دهد ( آدم فاقد اختیار است)

( شاید درست باشد!)

نترسید من هم به قوانین منطقی واقفم و می دانم که اگر پیش فرضهای یک و دو درست باشند، گزاره سوم حتما باید درست باشد. اما یک سوال ساده دارم. در واقع می خواهم بگویم این نظام علی و معلولی شما انسان ها یک چیزیش می شود.

برای نمایاندن ایراد اساسی نظام علی و معلولی جهان، آنگونه که شما نشانش می دهید باید به یک مفهوم بسیار دیرینه در تاریخ بشر باز گردیم: بله منظورم خداست.

حالا منظور من از خدا همان خدای اسلام، مسیحیت یا یهودیت نیست بلکه ان چیزی است که به عنوان منشاء جهان شناخته می شود. آنچیزی که شما انسان ها به آن می گویید علت العلل، علت اولیه یا آنچیزی که دیگر علت نمی خواهد.

خب به ضرس قاطع می توان گفت هیچ انسان عاقل و منطقی را در جهان نمی توان یافت که به یک علت اولیه برای جهان معتقد نباشد. چرا چون اگر بگوییم علت اولیه وجود ندارد دو حالت پیش می آید

۱-تسلسل: یعنی زنجیره علت و معلول تا ابد ادامه پیدا می کند و به هیچ جا وصل نیست.

۲-دور: یعنی یک یا چندین معلول، علت علت های خودشان هستند( مرا به خاطر این همه پیچیدگی لغوی ببخشید اما زبان شما انسان هاست دیگر، کاریش نمی شود کرد!)

بررسی گزینه شماره یک: خب فرض کنیم که قبول، جهان از ازل بوده است و تا ابد هم خواهد بود. خب می شه بگید جهان در ازل چه شکلی بوده است یعنی بالاخره جهان یک شکل اولیه داشته است دیگه نه؟ ما به همون شکل اولیه می گیم خدا

بررسی گزینه شماره دو: این یکی را که اصلا دیگه نمی شه توی نظام علی و معلولی پذیرفت. کی قبول می کنه که سوختن دست یکی از علت های علت خودش، یعنی گرمای اتش باشد.

خب پس بالاخره گیرتان انداختم! می شه بفرمایید چطور شد که همه چیز یک علتی داشت اما وقتی به خدا رسید دیگه خدا علتی نداره.

در اینجا هم دو حالت بیشتر وجود نداره یا می گویید خدا تابع یک نظام علی و معلولی دیگر است که باز هم به همین گره می رسیم(یعنی توی اون نظام علی و معلولی کی خداست؟)

یا می گویید که خدا افریننده علت هاست یعنی قوانین علی و معلولی درباره او صدق نمی کند. یعنی چه؟ یعنی ببنید شما وقتی دیواری را گرم می کنید

آتش= علت (چیزی که در دیوار تغییر ایجاد میکند)

گرم شدن دیوار= معلول  (انچیزی که تغییر کرده است)

اما وقتی می گوییم خدا جهان را آفرید

خدا= علت ماورایی (آن که دنیا را آفریده است)

دنیا= معلول نخستین(آنچه آفریده شده است)

خب پس می بینید که وقتی کار به خدا رسید دیگر خدا، علت آفریننده شد نه علت تغییر دهنده. از طرف دیگر پذیرفتیم که خدا( یا همان منشاء نخستین) دیگر معلول چیزی نیست.

خب آیا قانون فوق نمی تواند درباره انسان صدق کند.شاید شما انسان ها خالق اعمال خود هستید نه تغییر دهنده آنها و همانطوری که دیدید قوانین علی و معلولی جهان درباره خالقان جواب نمی دهد.

خواهش می کنم توضیح بیشتری نخواهید، چون بازهم پاهایم حسابی خسته شده اند. دفعه بعد به موضوع های مهمتری می پردازیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 18:52  توسط The Lucksmith  | 

cocoonism- مکتب پیله شکنی- بخش اول- معرفی پیله ها

COCOONISM

خیلی ها معتقدند که کرمهای ابریشم یه جور آفت هستند. شاید دلیلش این باشه که ما خیلی می خوریم یعنی تقریبا هر جور گیاهی که دم دستمون باشه فورا ترتیبش رو می دیم. شاید باورتون نشه اما بعضی از رفیق های من ظرف چند هفته وزنشان صد برابر میشه.

با این وجود من معتقدم کرم ابریشم یه افت نیست منظورم اینه که یه افت همیشگی نیست. ما اگر شانس بیاریم و زیردست و پای شما ادمها له نشیم، یا خوراک پرنده ها نشیم، یا به همین کرم ابریشم بودن و تولید ابریشم مرغوب اکتفا نکنیم بالاخره یه وقتی هم پروانه می شیم.

پروانه هایی که از افتخارات شما انسانهاست که زنده یا مرده اشان را کلکسیون کنید و با زیبایی آنها به دیگران فخر بفروشید.

بگذریم، من چرا اینجام و چرا انقدر وراجی می کنم؟

چون فکر می کنم  ما کرم های ابریشم و شما انسان ها وجه مشترک زیادی داریم. البته می دونم که شما انسان ها به هیچ وجه زیر باراین موضوع نمی روید. به خود می گویید ادم کجا، کرم ابریشم کجا!

ما اشرف مخلوقاتیم. جهان رو به سیطره دراوردیم، سفینه فرستادیم ماه خیلی زود یکی هم می فرستیم مریخ- اونوقت توی نیم وجبی که هر روز هزاران بلکه میلیون های شما با افت کشهای ما از بین می روید می گویی ما شبیه هم هستیم

اما من بازم می گویم شما شبیه ما هستید و درست به همین دلیله که اینجام.

بذارید یه مثال بزنم: ما پیله درست می کنیم یعنی در واقع با بزاقمان به دور خودمان یه جور تور می بافیم. شما ادما هم همین جور هستید. شما هم به دور فکر و ذهنتان پیله می بافید.اونقدری که دیگه حتی قادر نیستید واقعیت های بیرونی رو درست ببینید.

حتی خودتون هم یه جورایی به این پیله های ذهنی اتان واقفید. مگر نه این است که فیلم ماتریکس برادران واچوفسکی که این همه توی دنیا سروصدا کرد پیامی غیر از این داشت که

You have to let it all go Neo.Fear, doubt,disbelief. Free your mind

تو باید همه را رها کنی نیو: ترس، تردید، ناباوری. ذهنت را -از این پیله های ذهنی- رها کن

اصلا می دونی مشکل اصلی شما ادما چیه ؟ اینه که فکر می کنید چون زودتر از دیگر موجودات عالم به این مرحله از تکامل رسیدید دیگر اربابان دنیا هستید. فکر می کنید دیگر تئوری تکامل داروین با شما به پایان رسید.(شما را نمی دونم اما من به خلقت ادم و هوا و بعد هم ازدواج خواهر و برادری فرزندانشون اعتقادی ندارم). به خود می گویید دیگه ما سرور کائنات هستیم. ما تعیین می کنیم کدوم موجودا زنده بمونند و کدوماشون بمیرن. چه گیاهی باید کشت بشه و چه گیاهی باید ریشه اش از دنیا کنده بشه.

مثل اینکه فراموش کردید که همه موجودات زنده دنیا در حال تکامل هستند. اسبها اول این شکلی نبودند. گربه ها، سگها و کرمهای ابریشم هم همین طور. ما هم داریم تکامل پیدا می کنیم. اگر شما دنیا را به نابودی نکشید چه بسا یه میلیون سال دیگه کرمهای ابریشم هم بتونن وبلاگ بزنن و با یه چیزی به اسم پیلارمسنجر با هم چت کنند.

من با ایجنت اسمیت در فیلم ماتریکس یک کاملا موافقم

شما ادما جزء دسته پستانداران نیستید. هر پستانداری به صورت طبیعی با محیط اطرافش سازگاری حاصل می کنه. اما شما انسان ها یه جا ساکن می شید و اونقدر می خورید تا تمامی منابع اون منطقه از بین می ره(این هم یه وجه مشترک دیگر کرم ابریشم و انسان) .بعد که اون منطقه داغون شد می رید یه جای دیگه. شماها مثل ویروسید شاید هم بدتر.

شاید هم بگید این سرنوشت ماست که بد باشیم. درست همانطور که این سرنوشت شماست که به دور خودتان پیله درست کنید و بعد هم پروانه بشید

خب این سوال هم جوابی داره ولی فعلا نمی خوام واردش بشم. چون از بس روی این کیبورد مینیاتوری تایپ کردم، پاهام حسابی خسته شدن

ولی فعلا چند تا سوال برای دست گرمی، برای ورزش ذهنی:

*چرا وقتی مک فرسون با شات گانش کار همسایه مزاحمش را یکسره می کنه، همه مکفرسون را دار می زنند نه شات گانش رو؟

* چرا ما فکر می کنیم همه موجوداتی که هوش بیشتری دارند، اختیار هم دارند( اگر شاخه درخت بیفته روی سر شما به درخت فحش و فضاحت نمی دهید ولی کافی است گربه ای ماهی قرمزتان را بخورد، انوقت با چوب سیاهش می کنید.)

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:35  توسط The Lucksmith  |