دوئل لرد مستر دام و دوک سخنران (بخش اول)
LORD DOM VS DUKE SOKHANRAN
لرد مستر دام ابرو در هم کشید و مشت بر میز کوبید. سپس در حالی که چهره اش از خشم گلگون شده بود فریاد زد:
تا به حال چیزی ابسورد تر از این نشینده بودم. کدام ابلهی تصمیم گرفته است مسئولیت خطیر آموزش شوالیه های جوان را به دوک سخنران بسپارد؟
افسر وظیفه در حالی که همان صلابت اولیه در چهره اش دیده می شد اظهار داشت: این دستور خانواده سلطنتی است. می دانید که اعلا حضرت شاهنشاه همایونی تمامی کارهای خود را به وزیرشان لرد منصور سپرده است. ایشان نیز تشخیص دادند که این وظیفه دشوار باید بر عهده دوک قرار گیرد.
در این هنگام لرد دام شمشیر از نیام بر کشید و بر خرخره افسر نهاد. رنگ چهره افسر پرید و عرق سرد شیشه هیکلش را نمناک کرد.لرد دام که اکنون کارد که هیچ اگر نیزه به او می زدید خونش در نمی آمد گفت
اگر یک روز از عمرم باقی مانده باشد سلسله حکومتی کرگدن ها را بر خواهم انداخت و شعر محبوبم ئی ئی کامینگز "وقتی مارها برای حق لولیدن خود التماس می کنند" را زیر لب زمزمه خواهم کرد.حال برو به آن منصور خرت بگو دوره این گاوبندی ها به سر رسیده
افسر فورا عقب کشید و به سمت در قلعه فرار کرد. تا به در برسد چندین بار سکندری خورد و کلاه زیبای پرآزینش نیز افتاد. کمی بعد صدای شیهه اسب افسر به گوش رسید.
لرد دام که کمی اعصابش سرجایش برگشته بود به پشت میز تحریر خود بازگشت عینک خود را بر چشم نهاد و سپس مطالعه کتاب "مکانیسم های دفاعی فروید" را که نیمه کاره گذاشته بود از سر گرفت.
در قلعه منصور اوضاع کاملا متفاوت بود. دوک سخنران داشت آخرین بخش از آموزش های ادبی خود را به شوالیه های جوان دیکته می کرد. شوالیه ها همگی زبارشان در رفته بود از درد دست - کم آوردن جوهر و فرسایش سر پرهایشان می نالیدند.
اما دوک سرگرم کار خود بود و وقعی به این جوانان خام نو پیشه نمی نهاد. دوک ادامه داد بله shall I compare thee to a summer's day و افزود جوانان من شکسپیر را الگوی خود قرار دهید.
در این هنگام ناگهان در کلاس باز شد و افسر با سر و وضعی غیر عادی وارد شد. کلاه افسر افتاده بود و بر روی زره اش اثر شمشیر لرد دام به شکل حرف P دیده می شد.
دوک که شکه شده بود ابتدا سکوت کرد و سپس فریاد زد مگر اینجا طویله است که اینجوری وارد می شوی یابو؟
افسر فریاد زاد لرد دام- لرد دام قربان! در این هنگام شوالیه های کار اموز نیز یک صدا فریاد زدند
دام داری داری دام دام داری داری دام دام داری داری دام
دوک سخنران که همچون لبوهای زمستانی فروشندگان دوره گرد قرمزفام شده بود فریاد زد: ببندید چاک دهانتان را.
سپس گفت اصلا کلاس تعطیله. بگذار ببینم کی غایبه بعد می توانید گورتان را گم کنید.دوک نگاهی به کلاس انداخت و سپس با خشم گفت بازهم که این ایجنت خانی غایبه. اگر دیدینش بهش بگین تا الان که کلاس نیوموده از این به بعد هم به اون هیکلش زحمت نده چون حذفش می کنم
تو بی کان تی نیود ....

